|
بچه ها شوخی شوخی به پرنده ها سنگ می زنن ولی پرنده ها جدی جدی می میرند ادما شوخی شوخی زخم زبون میزنن ولی قلبها جدی جدی میشکنن و تو شوخی شوخی لبخند زدی و من جدی جدی عاشقت شدم
اگر.... اگر روزی بخواهند به گناه دوست داشتن تو سرم را زیر اب ببرند حباب هایی از اب بیرون می اید که به هنگام ترکیدن فریاد میزنند: دوستت دارم...
شانه هایت را برای با تو بودن دوست دارم ... تنهایی را برای با تو بودن دوست دارم ...
قرار بود نامه هامو بذارم تو وبلاگمون ولی نشد به هر حال به نام اولین عاشق سلامی به گرمی شهریور و به زیبایی مهر ماه دل دادگی و چند نقطه به احترام اسم زیبایت و اهی نثار نبودنت اینجا شبه ، اره عزیزم یه شب تابستونی کوتاه ، مردم خوابن بعضی ها غرق خواب نازن و عده ای خواب غفلت. البته به جز یه تعدادی که خواب نیستن و شایدم هیچ وقت نخوابن مثل نسیم سرد که داره زلفای بید مجنون رو اروم شونه می زنه ، ماه عکس خودشو انداخته تو چشمای ناز دریا ، ستاره ها خودشونو پخش کردن توی طاقچه ی اسمون یکی که از معشوقش دوره امشب داره ستاره های اسمون خیالشو یکی یکی میشمره اما چون تمومی نداره خوابش نمی بره و شایدم یکی روبه روی تابلوی دوستت دارم یادگاری اونی که تموم زندگیشه وایستاده و داره باگونه های سرخ از خجالت ازش می پرسه (( یعنی واقعا دوستم داری؟)) یکی دیگه هم داره زیر نور نقره فام مهتاب چشماشو صرف نوشتن فالی میکنه که واسه معشوقش گرفته ، می دونی تا حالا صد بار نوشتش ولی وقتی به« د» ان نرود اخرش می رسه خراب میکنه ... یکی هم یه عکس قشنگ گذاشته کنارش ، گاهی نوازشش میکنه گاهی باهاش درد و دل میکنه ، بی پرده بگم عزیزم انگاری باهاش زندگی میکنه، یکی هم مثل من وایستاده سو ساحل دریا و زیر لب زمزمه میکنه و یه فانوس هم تو دستش نگران در حال نور پاشیدنه . دخترک گمشودشو از دریا می خواد ولی دریا برخلاف مهربونی ای که منو تو ازش سراغ داریم بی اعتنا به التماس های دخترک مثل همیشه موجهای بلندشو می کوبونه به صخره های ساحل و حتی از سر ترحم هم یه نگاه به دخترک نمی ندازه ، اون یکی هم شاید پشت مه تردید داره کنار صخره های دریا یه عکس یادگاری از خیالش و اونی که دوستش داره می ندازه ، یکی داره کنار ساحل با شن های خیالش قلب درست میکنه ولی دریای بی رحم خیال موج می زنه و همشو خراب میکنه ... ببخش نازنینم که از همه نوشتم الا خودمون ، می دونی دوریت بدجوری دیوونم کرده ، بذار این جوری بگم دیوونه ی موج نگاه نازنینتم ، وقتی با عبورش مثل صاعقه تمام شکوفه های ارزومو میریزه رو زمین تخیلم. با یه دلی که تا حالا هزار تا ارزو کرده تا جلوی چشمای نازنینت قربونی بشه. مهربونم گاهی از این دل خراب خبر بگیر ، ببین اینی که به زور اسمشو گذاشتن زندگی چه جوری بدون تو به کام ارزوهای یه ادم زهر میشه ، یعنی میشه یه روز مدال اول خوشبختی تو خودم بندازم تو گردنت ؟ اون وقت با هم می رفتیم واسه جشن تولد ارزوهامون ماه و خورشید روشن میکردیم ، حالا یه کم صبر کنی ، تحمل کنی، سختی ها و امتحانا تموم میشه و میمونه شیرینی اخرش ... کاش وقتی دریا گیسو های اشفتشو با شنهای ساحلی شونه میزد تو کنارم بودی یا عین اون پیچک کنار درخت انگور باغچه می پیچیدم دورت و چشمای ناز اسمونیتو غرق بوسه میکردم ... ببخش چشمای نازتو خسته کردم ، از دور یه کهکشون ستاره که روش رنگ دوستت دارم زدس و یه قلب اسیر با یه دنیا رز سرخ که روش هزاران هزار بار نوشته منتظرتم به نشونه ی اون پیمانی که اول اون کوچه ی بن بست بستیم واست می فرستم. می سپرمت به همونی که تو رو واسم فرستاد . کسی که فدای نگاهته و بیشتر دوستت داره ساحل دریای خزر
به نام که انقدر به درگاهش ناله کردم تا تو را برایم فرستاد همسفر من سلام. یک سلام پررنگ برای عزیز ترینی که شمس شد و مولانایم کرد . غصه ی ماه و خورشید را که می دانی؟ همان غصه ای که مدتها قبل تو همون کتاب علومی بود که ما خواندیم و نوشتیم و باور نکردیم، یا شاید هم پرسیدیم این همه داستان به چه درد می خورد؟ یادت هست باز نوشتند ان مرد در باران امد و باز خواندیم و باز باور نکردیم ولی من داستانها را با امدنت باور کردم .وقتی تو امدی باران امد اگر هم نیامد من تلافی نیامدنش را کردم و انوقت باور کردم که ماه عاشق است . عاشق چه واژه ی غریبی که ماه و دریا می شناسند ولی بین خیلی از زمینی ها غریبست . شاید دل من هم به حال این غریب سوخت و این گونه عاشق و مجنونت شدم زیبای من.... و چند تا نقطه که یکی شون تو و اون یکی منم و سومی منو تو که یکی شدیم شایدم دو تا نشونه ی نرسیدن و یکی نشونه ی رسیدن و یکی شدن...به هر حال گلم خیلی وقتا دل یادتو که میکنه درد و دلش میگیره ولی دوری تو که نزدیک ترینمی این اجازه رو نمی ده واسه همینم میشینه و نامه می نویسه . حالا هم به اصرار همین نامه ها که ارزو شون خوندن توست جسارت کردم و تقدیمت میکنم . شایدم دیگه نمی دونستم با این همه نا مه ی سر بسته چی کار کنم و به کدوم ادرس نانوشته بفرستمشون ! ...به هر حال اگه جایی تو نامه ها ی من هست که نا راحتت کرد به خود گلت نگیر و بذار به حساب بدی من و به خوبی خودت ببخش. به احترام عشقمون که مثل کوه استوارهست و خواهد بود بدون که دوستت دارم تا نداره... بهت اعتماد دارم و به وجودت افتخار میکنم . یه نی لبک پر اواز محلی پرستو های مهاجر فدای اولین کلامی که واسه جواب نامم می دی ، اگه هم ندی فدای لحظه های سکوتت. دیوونه ی همیشگیت
اينم يه دل نوشته از دختر عمو جونم : با جبر تولد اغاز شدم و با جبر مردن پايان مي گيرم ياد بگيرم با اختيار اين فاصله را پر كنم . ياد بگيرم كه قانون جبر را نشكنم. قانون اختيار را، شجاع و قوي زندگي كنم كه چشم را به همه خوبيها و بدي ها بگشايم كه عاشقانه ترين ، والاترين زشت ترين و خشن ترين كلام بشري را بشنوم . كه بدانم ، بدانم و باز هم بدانم. كه اشك بريزم ، بغض كنم ، درهم شوم اما چشم نبندم. ياد بگيرم كه نمي توانم به قلب بگويم نزن اما بايد بگويم چگونه بزن. ياد بگيرم فقط به ادمهاي درخشان خيره نشوم و درچشمان ناتوان ترين انسانها دنبال زيبايي بگردم. ياد بگيرم بزرگي انهايي كه عمرشان صرف ادمهاي فراموش شده ميشود و در كارنامه شان هيچ نابغه و دانشمندي نيست. ياد بگيرم در هر كودكي دنبال كسي باشم كه دنيا را قدمي به سمت نيكي مي برد. ياد بگيرم براي عشق ورزيدن منتظر نشوم تا گرفتاري هاي هر روزه پايان يابد كه ضرباهنگ چالاك رگهايم نت غم ها، شادي ها ، اميد ها و نا اميد ها را بشنوم و در سمفوني پر شكوه يك قلب دريايي اجراي همه حس ها را شاهد باشم. ياد بگيرم در كشاكش سختي ها قوي و اميدوار باشم و مسؤلانه تلاش كنم و مؤمنانه رها كنم كه براي قدر داني ها منتظر از دست دادن ها نشوم. براي سپاس گذاري ، چشم براه اتفاقي عجيب نباشم و دعا كردن را تا زمان استيصال به تأخير نيندازم. فقیر و ثروتمند روزی یک مرد ثروتمند ، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند ، چقدر فقیر هستند. آنها یک روز یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند. در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت درباره مسافرتمان چه بود؟ پسر پاسخ داد: عالی بود پدر … پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی؟ پسر پاسخ داد: فکر کنم. پدر پرسید : چه چیز از این سفر یاد گرفتی؟ پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه ، یک سگ داریم و آنها ۴ تا . ما در حیاط مان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی نهایت است. در پایان حرف های پسر زبان مرد بند آمده بود ، پسر اضافه کرد: متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم…
به كودكي گفتند عشق چيست؟ گفت بازي. به نوجواني گفتند عشق چيست؟ گفت رفيق بازي. به جواني گفتند عشق چيست؟ گفت پول و ثروت به پيرمردي گفتند عشق چيست؟ گفت عمر. به عاشقي گفتند عشق چيست؟ چيزي نگفت. آهي كشيد و سخت گريست ماندی.......... اگر ماندم.......... ولی این را بدان ای امید فردایم یک نفر هر جای دنیا به یادت است هر چی عطر گل یاسه مال توهر چی احساسه نیازه مال من هر چی حرفای قشنگه مال توهر چی گوشه و کنایست مال من هر چی آهنگه قشنگه مال توصدای ساز شکسته مال من کوه بیستون با نقشش مال توهمه تیشه و رنجش مال من هر چی آسمون صافه مال توهر چی ابرای سیاهه مال من هر چی روزای بلنده مال تویه شب سیاه ابری مال من اون شبای پرستاره مال تویه دونه ماه و نشونش مال من هر چی دریاست توی دنیا مال تویه چیکه قطره بارون مال من تموم رنگای عالم مال تویه دونه رنگ قشنگش مال من دوتاچشمای سیاهم مال تویه دونه خنده نازت مال من تموم عشق و امیدم مال تویه دونه بوسه گرمت مال من هر چی خاطرات خوبه مال تویه تیکه دفتر کهنه مال من هر چی شادی، هر چی خنده ست مال توتموم غصه عالم مال من هر چی بوده و نبوده مال تویه دونه آلبوم خالی مال من دلم می خواهد بوسه ای برگونه هایت بنشانم وبه آن چشمان سیاه تاابدخیره بمانم دلم می خواهدکنارتو،درتوودراطراف توباشم عشق توهرگزدلم راترک نخواهد کرد رایحه ات درهوا پخش است تورامی بویم ومی خوابم
به چشمای تو سوگند که عشقت واسه من رنگ جنونه به چشمای تو سوگند که عشقت مثه آتیشه تو قلبم اگه یار تو باشم با این دستای خستم واسه تو لونه میسازم تو همین قلب شکستم به چشمای تو سوگند به چشمای ناز تو سوگند من اون قد پر عشقم من اون قد پر دردم که عاشقای دنیا نمیرسن به گردم آخ دیگه خواب تو چشام نیست امیدی تو نگام نیست پر دردم و ای وای ی ی ی یه درمون سر رام نیست به چشمای ناز تو سوگند که عاشقانه دوستت دارم عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق @@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری گفتم که تو می دونی،سرراه تو می میرم ، ولی تا لحظه مردن نمی گیرم دل از تو صدا می زنم کسی را از ورای آنچه که دوستش دارم می نويسم آری من می نويسم تا تو باور کنی چقدر دوستت دارم تا تو بفهمی معنای عشق من تويی به او بگویید دوستش دارم با صدای آهسته .. آهسته تر از صدای بال پروانه ها.... به او بگویید دوستش دارم باصدای بلند... بلند تر از صدای پرواز کبوتران عاشق..... به او بگویید دوستش دارم نیاز به صدای بلند یا آهسته نیست .... فریا د دوستت دارم را می توان با تپش یک قلب به تمام جهانیان رساند... پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم دوستت دارم... خداوند گفت : زمین سردش است چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟
قلب من به قلبت يك گره خورد نكنه ناز كني يواشكي اين گره رو باز كني.. اگر روزي بافت هاي تنم را پاره پاره كنند و بند بند وجودم را از هم بپاشند و از بافت هاي تنم طنابي بسازند و با آن طناب دارم بزنند و وجودم را بر روي خارهاي بيابان بكشند و تمام تنم را تكه تكه كنند و هر تكه از تنم را به منقار كلاغي بدهند و كلاغ را به دريا بيندازند عاشقتم
یك روز می بوسمت ! فوقش خدا منو می بره جهنم ! فوقش می شم ابلیس ! آنوقت تو هم به خاطر این كه یك « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شی ! جهنم كه اومدی ، من اونجا پیدات می كنم و دور از چشم خدا هر روز می بوسمت ! وای خدا چه بهشتی میشه جهنم تقدیم به تو ای خیال من ...........
تقديم به اميد زندگاني ام، تقديم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقديم به اشکهاي سوزان روي کوه گونه هايت، تقديم به خنده هاي دلنشينت و نگاه هاي پنهانت . اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضمين بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش فقط منتظر باش كه عشقت اروم تو قلبش رشد كنه اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده.... لئوتولستوي هيچ وقت دل به كسي نبند ... چون اين دنيا اينقدر كوچيكه كه توش دو تا دل كنار هم جا نميسه ... ولي اگه دل بستي .. هيچ وقت ازش جدا نشو... چون اين دنيا اينقدر بزرگه كه ديگه پيداش نمي كني . در کنار تو................................................................................................ دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحرگاه عشق دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج اسمان ابي در حال عبورند دوستت دارم چون تو را مي خواهم و حتي اگر تو نه دوستت دارم بيشتر از انچه تصور كني دوستت دارم همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج اسمان دوستت دارم همچو امواج دريا كه ارام به ساحل مي ايند و ارام نيز به دزيا مي روند......
اگه روزی احساس کردی میخوای گریه کنی
|
About![]()
توي زندون قلبت اين قدر شلوغ مي كنم Archives5/22/2009 - 6/21/20092/19/2009 - 3/20/2009 12/21/2008 - 1/19/2009 10/22/2008 - 11/20/2008 9/22/2008 - 10/21/2008 8/22/2008 - 9/21/2008 6/21/2008 - 7/21/2008 5/21/2008 - 6/20/2008 3/20/2008 - 4/19/2008 2/20/2008 - 3/19/2008 1/21/2008 - 2/19/2008 12/22/2007 - 1/20/2008 10/23/2007 - 11/21/2007 9/23/2007 - 10/22/2007 6/22/2007 - 7/22/2007 5/22/2007 - 6/21/2007 4/21/2007 - 5/21/2007 3/21/2007 - 4/20/2007 2/20/2007 - 3/20/2007 12/22/2006 - 1/20/2007 11/22/2006 - 12/21/2006 10/23/2006 - 11/21/2006 9/23/2006 - 10/22/2006 8/23/2006 - 9/22/2006 7/23/2006 - 8/22/2006 Authorsشیداشیدا جون Links
محبت عشق |