|
سال نو مبارک باد.
میگویند یک دقیقه طول میکشد تا شخص خاصی را بیابی یک ساعت طول میکشد تا او را ستایش کنی یک روز طول میکشد تا دوستش بداری اما یک عمر تا فراموشش کنی تا بی نهایت دوستت دارم و خودت می دانی که در فراغ تو تنها به امید وصالت زنده ام.
يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم. و یادمون باشه... روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه گرداي رو آينه فقط غم زندگيه اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه مشكل بي ساتاره ها يه كم ستاره چيدنه اين زوطا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه اين روا آسمونمون پر از شكسته باليه جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه جرم تمومشون فقط لذت آشناييه اين روزا توي هر قفس تو خواب خونه جاريه اين روزا چشماي همه غرق نياز شبنمه رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه اين روزا ورد بچه ها بازي چرخ و فلكه قلباي مثل دريامون پر از خراش و تركه اين روزا عادت گلا مرگ و بهونه كردنه كار چشماي آدما دل رو ديونه كردنه اين روزا كار رويامون از پونه خونه ساختنه نشونه پروانگي زندگي ها رو باختنه اين روزا تنها چارمون شايد پرنده مردنه رو بام پاك آسمون ستاره رو شمردنه اين روزا آدما ديگه تو قلب هم جا ندارن مردم ديگه تو دلهاشون يه قطره دريا ندارن اين روزا فرش كوچه ها تو حسرت يه عابره هر جايي منتظر ورود يه مسافره اين روزا هيچ مسافري بر نمي گرده به خونه چشاتي خسته تا ابد به در بسته مي مونه اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه خلاصه حرف همه پر زدن و نمندنه اين روزا درد آدما فقط غم بي كسيه زندگيشون حاصلي از حسرت و دلواپسيه اين روزا خوشبختي ما پشت مه نبودنه كار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه اين روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه چشماي خيس و ابريشون همپاي رود كارونه اين روزا دوستا هم ديگه با م صداقت ندارن يه وقتا توي زندگي همديگر و جا مي ذارن جنس دلاي آدما اين روزا سخت و سنگيه فقط توي نقاشيا دنيا قشنگ و رنگيه اين روزا جرم عاشقي شهر دل و فروختنه چاره فقط نشستن و به پاي چشمي سوختنه اسم گلا رو اين روزا ديگه كسي نمي دونه اما تا دلت بخواد اينجا غريب فراوونه اين روزا فرصت دلا براي عاشقي كمه زخماي بي ستاره ها تشنه ياس مرهمه اين روزا اشك مون فقط چاره بي قراريه تنها پناه آدما عكساي يادگاريه اين روزا فصل غربت عشق و يبداري مجنونه بغضاي كال باغچه منتظر يه بارونه اين روزا دوستاي خوبم همديگر رو گم ميكنن دلاي پاك و ساده رو فداي مردم ميكنن اين روزا آما كمن پشت نقاب پنجره كمتر ميبيني كسي رو كه تا ابد منتظره مردم ما به همديگه فقط زود عادت مي كنن حقا كه بي وفايي رو خوبم رعايت ميكنن درسته كه اينجا همه پاييزا رو دوست ندارن پاييز كه از راه برسه پا روي برگاش مي ذارن اما شايد تو زندگي يه بغض خيس و كال دارن چند تا غم و يه غصه و آرزوي محال دارن اين روزا بايد هممون براي هم سايه باشيم شبا به ياد هممون براي هم سايه باشيم شبا كه دلواپس كودك همسايه باشيم اون وقت دوباره آدما دستاشون و پل ميكنن درداي ارغواني رو با هم تحمل مي كنن اگه به هم كمك كنيم زندگي ديدني ميشه بر سر پيمان مي مونن دوستاي خوب تا هميشه اما نه فكر كه مكنيم اين كار يه كار ساده نيست انگار براي گل شدن هنوز هوا آماده نيست
چراغ راه تنهایی ،گل زیبای صحرای من ، در بین ساعت که همراه سکوت ، خسته ی شهرم ، صدای خسته ی قلب مرا گوش کن تا با تو بگویم ، که زیبایم ، تو با احساس و الفت اشنا هستی و از جمع نا جوان مردان جدا هستی تو چون رنگ شعاعی میروی و در بی کران شب و من دنبال تو سر در گم و تنها میان جاده های سرد می ایستم . تو با شوق و عطوفت می زنی بر برگ گل بوسه ، من از راز و اواز تو محظوظم ، تو چون موج صدایی نغزی پیچی به گوش شب و من چون بوف کوری در شب به دنبال صدایت راه می پویم. تو چون روحی میان باغ های شاد می گردی و من رعد تو را بجز باغ می جویم. تو چون عطر دل انگیز می امیزی به جانگل و من عطرت ز گلبرگ لطیف یاس می بویم . تو چون الماس لبریزی از برگ و رنگهای ناب و من رنگ وجودت را نیک می دانم تو چون یاقوت ، قلبی غرق خون داری و من این را از چشمهای بلورینت می خوانم . تو چون ابر بهاری ، علوی از هق هق گریه و من باغربت چشمم به جای چشمهای تو سخت می بارم، تو چون ایینه ای غرق گل و نوری که من در سینه ام محفوظ می دارم. تو مانند گل سرخی از جام ناب عشق می نوشی و من جز جام لبهایت از هرچه جام بیزارم. تو زیبایی ،تو مثل ماه زیبایی ، تو چون خورشید گرما بخش و پرنوری ، تو همچون سرو رعنایی ، تو لبریزی ، تو از اوهام صدای عشق لبریزی، تو در جام سکوت شب ، شراب کهنه ی فریاد می ریزی و من با این همه اواز همچون جغدی در ته ویرانه ای تنهای تنهایم . عاشق بودن.....! بر پا ساختن ستون های استوار بر بناهای احساسات است ولی جایی نیز برای تغییر بگذار . چون.........! داشتن احساس یکسان در تمام عمر برای رشد تجربه و آموختن نمی گذارد . To love some one…..! Strong bas for your feelings but leare room For some fluctuation . beacaose……! No room for growth experience and learning . عاشق بودن .....! توانمند بودن در پذیرفتن ایده ها و واقعیت های نو است. دانستن آن است که از دیگران نیز آنچه که بوده باقی نمی ماند ! و تغییر آرام ،آرام او را دگرگون می کند . To love some one…! Is to be strong in accepting new ides and facts it is Knowing that apreason win not stay the some bot also That change happens grad ually .
بعد ديدار تو تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي و من در پيش چشمان تو مشتي خاک گلدانم تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف و من در آرزوي قطره هاي پاک بارانم نمي دانم چه بايد کرد با اين روح آشفته به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم تو دنياي مني بي انتها و ساکت و سرشار و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم تو مثل مرهمي بر بال بي جان کبوتر و من هم يککبوتر تشنه باران درمانم بمان امشب کنار لحظه هاي بي قرار من ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم شبي يک شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم تو فکر خواب گلهايي که يک شب باد ويران کرد و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم تو مثل لحظه اي هستي که باران تازه مي گيرد و من مرغي که از عشقت فقط بي تاب و حيرانم تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه چشمت و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم تو مثل چشمه اشکي که از يک ابر مي بارد و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده و شايد يک مه کمرنگ از شعري که مي خوانم تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد که تو يک شب بگويي دوستم داري تو مي دانم غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست قدم بگذار روي کوچه هاي قلب ويرانم بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد دعا کن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم $$$$_______________________________$$$$$
آدم تو زندگيش فقط يه بار عاشق ميشه اگه حتي به دو بار كشيد اون عشق نيست
هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
|
About![]()
سلام... Archives10/23/2009 - 11/21/20098/23/2009 - 9/22/2009 5/22/2009 - 6/21/2009 10/22/2008 - 11/20/2008 9/22/2008 - 10/21/2008 8/22/2008 - 9/21/2008 5/21/2008 - 6/20/2008 3/20/2008 - 4/19/2008 2/20/2008 - 3/19/2008 1/21/2008 - 2/19/2008 12/22/2007 - 1/20/2008 10/23/2007 - 11/21/2007 9/23/2007 - 10/22/2007 6/22/2007 - 7/22/2007 5/22/2007 - 6/21/2007 4/21/2007 - 5/21/2007 3/21/2007 - 4/20/2007 2/20/2007 - 3/20/2007 12/22/2006 - 1/20/2007 11/22/2006 - 12/21/2006 10/23/2006 - 11/21/2006 9/23/2006 - 10/22/2006 8/23/2006 - 9/22/2006 7/23/2006 - 8/22/2006 Authorsشیداشیدا Links
محبت عشق |