تبليغاتX
loveeeeeeeeeeeeeeee

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی


loveeeeeeeeeeeeeeee

عاشقانه

 

 

و این گونه عشق کور می شود........

 

وقتی هنوزپای بشر به زمین نرسیده بود فضیلتها و تباهی ها همه جا شناور بودند

 

انها از بیکاری خسته و کسل شده بودند . روزی همه فضایل و تباهی ها خسته تر

 

و کسل تر از همیشه دور هم جمع شدند . ناگهان ذکاوت ایساد و گفت : بیا یید

 

قایم باشک بازی کنیم .همه از این پیشنهاد شاد شدند دیوانگی فوراً فریاد زد

 

من چشم می گذارم و از انجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی

 

بگردد همه قبول کردندد دیوانگی کنار درختی چشمهایش را بست و شروع به

 

شمردن کرد . لطافت خود را به شاخ ماه اویزان کرد . خیانت داخل انبوهی زباله

 

پنهان شد . اصالت در میان ابرها مخفی گشت . هوس به مرکز زمین رفت.

 

دروغ گفت من به زیر سنگی پنهان میشوم اما به ته دریا رفت . طمع به داخل

 

کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و هنوز دیوانگی مشغول شمردن بود

 

هفتاد و نه .....هشتاد .........همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود و

 

نمی توانست تصمیم بگیرد. تعجبی هم ندارد چون همه می دانیم پنهان کردن

 

عشق مشکل است . در همین حال شمارش دیوانگی به پایان رسید . نود و هفت

 

و هشت هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پشت یک بوته گل رز پنهان شد

 

دیوانگی فریاد زد : دارم میام .اولین کسی را که پیدا کرده بود تنبلی بود زیرا

 

تنبلی ، تنبلی اش امده بود جایی پنهان شود . بعد لطافت را یافت که به شاخ ماه

 

اویزان بود . دروغ ته دریا و هوس در مرکز زمین یکی یکی همه را پیدا کرد

 

جز عشق ، او از یافتن عشق نا امید شده بود . حسادت در گوشهایش زمزمه

 

کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی ، او پشت بوته گل رز است . دیوانگی

 

شاخه ای را از درخت کند و به شدت زیاد ان را در بوته ی گل رز

 

فرو کرد و این کار را دوباره تکرار کرد تا با صدای ناله ای متوقف

 

شد . عشق از پشت بوته بیرون امد و با دستهایش صورت خود را پوشاند

 

و از میان انگشتانش قطراتخون بیرون میزد ، شاخه ها به چشمان عشق

 

فرو رفته بود و او نمی توانست جایی را ببیند . عشق کور شده بود .

 

دیوانگی گفت : من چه کردم ، وای من چه کردم ؟ چگونه میتوانم تو را درمان

 

کنم . عشق پاسخ داد : تو نمی توانی مرا درمان کنی . اما اگر می خواهی کاری

 

بکنی راهنمای من شو . و این گونه است که از ان به بعد عشق کور شد و

 

دیوانگی همواره در کنار او .

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

 

 

می توان در کوچه های زندگی

 

پاسخ لبخند را با یاس داد

 

 

می توان جای غروب عشق را

 

به طلوع ساده احساس داد

 

 

 

می توان در خلوت شبهای راز

 

فکر رسم ابی پرواز بود

 

می توان تا فرصت ادراک هست

 

با خلوص یاسها همراز بود

 

 

می توان با لهجه ی سرخ دعا

 

مدتی با اسمان خلوت نمود

 

می توان با حرفی از جنس بلور

 

شوق را به هر دلی دعوت نمود

 

  

می توان در ارزوی کودکی

 

با حضور یک عروسک سهم داشت

 

می توان گاهی به رسم یادبود

 

در دلی یک شاخه نیلوفر گذاشت

 

  

 

می توان از شهر شب بو ها گذشت

 

عابر پس کوچه های نور بود

 

می توان همسایه ی مهتاب شد

 

فکر زخم غنچه ای رنجور شد

 

  

می توان با لطف دست پنجره

 

مهربان گنجشک ها را دانه داد

 

می توان وقتی خزان از ره رسید

 

یک کبوتر را به کنجی دانه داد 

 

 

می توان در قلب های بی فروغ

 

لحظه ای برقی زد و خورشید شد

 

می توان در غربت داغ کویر

 

کاه ان ابری که می بارید شد

 

 

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

بچه ها شوخی شوخی به پرنده ها سنگ می زنن ولی پرنده ها جدی جدی می میرند

 

ادما شوخی شوخی زخم زبون میزنن ولی قلبها جدی جدی میشکنن

 

و تو شوخی شوخی لبخند زدی و من جدی جدی عاشقت شدم

 

 

اگر....

 

اگر روزی بخواهند به گناه دوست داشتن تو سرم را زیر اب ببرند    

 

حباب هایی از اب بیرون می اید که به هنگام ترکیدن فریاد میزنند:

 

دوستت دارم...

 

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

 

با جبر تولد اغاز شدم و با جبر مردن پايان مي گيرم ياد بگيرم با

اختيار اين فاصله را پر كنم .

ياد بگيرم كه قانون جبر را نشكنم.

قانون اختيار را، شجاع و قوي زندگي كنم كه چشم را

به همه خوبيها و بدي ها بگشايم كه عاشقانه ترين ، والاترين

زشت ترين و خشن ترين كلام بشري را بشنوم .

كه بدانم ، بدانم و باز هم بدانم.

كه اشك بريزم ، بغض كنم ، درهم شوم اما چشم نبندم.

ياد بگيرم كه نمي توانم به قلب بگويم نزن اما بايد بگويم

چگونه بزن.

ياد بگيرم فقط به ادمهاي درخشان خيره نشوم و درچشمان

ناتوان ترين انسانها دنبال زيبايي بگردم.

ياد بگيرم بزرگي انهايي كه عمرشان صرف ادمهاي فراموش

شده ميشود و در كارنامه شان هيچ نابغه و دانشمندي نيست.

ياد بگيرم در هر كودكي دنبال كسي باشم كه دنيا را قدمي به

سمت نيكي مي برد.

ياد بگيرم براي عشق ورزيدن منتظر نشوم تا گرفتاري هاي

هر روزه پايان يابد كه ضرباهنگ چالاك رگهايم نت غم ها،

شادي ها ، اميد ها و نا اميد ها را بشنوم و در سمفوني

پر شكوه يك قلب دريايي اجراي همه حس ها را شاهد باشم.

ياد بگيرم در كشاكش سختي ها قوي و اميدوار باشم و مسؤلانه

تلاش كنم و مؤمنانه رها كنم كه براي قدر داني ها منتظر از

دست دادن ها نشوم.

براي سپاس گذاري ، چشم براه اتفاقي عجيب نباشم و دعا كردن

را تا زمان استيصال به تأخير نيندازم.

فقیر و ثروتمند                                                                                                                          

روزی یک مرد ثروتمند ،

پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند ،

چقدر فقیر هستند.

آنها یک روز یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند.

در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید :

نظرت درباره مسافرتمان چه بود؟

پسر پاسخ داد: عالی بود پدر …

پدر پرسید: آیا به زندگی آنها توجه کردی؟

پسر پاسخ داد: فکر کنم.

پدر پرسید : چه چیز از این سفر یاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت :

فهمیدم که ما در خانه ، یک سگ داریم و آنها ۴ تا .

ما در حیاط مان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.

حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی نهایت است.

در پایان حرف های پسر زبان مرد بند آمده بود ،

پسر اضافه کرد:

متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم…

 

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

 

 
خدا رو میخوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو میخوام نه واسه مشکل و حل غصه هام
خدا رو دوست نه واسه جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه زیبا و زشت
خدا رو میخوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خدا رو میخوام نه واسه روزای تلخ اخرم
خدا رو میخوام نه واسه سکه و سکو یا مقام
خدا رو میخوام که فقط تو رو نگه داره برام
خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشقو تنها نمیزاره
خدا رو دوست دارم واخدا رو میخوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدا رو میخوام نه واسه مشکل و حل غصه هام
خدا رو دوست نه واسه جهنم و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه زیبا و زشت
خدا رو میخوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خدا رو میخوام نه واسه روزای تلخ اخرم
خدا رو میخوام نه واسه سکه و سکو یا مقام
خدا رو میخوام که فقط تو رو نگه داره برام
خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشقو تنها نمیزاره
خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه
خدا رو دوست دارم اخه همیشه لبخند میزنه
خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
خدا رو دوست دارم که میدونه ما عاشق همیمسه اینکه حواسش با منه
خدا رو دوست دارم اخه همیشه لبخند میزنه
خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم
خدا رو دوست دارم که میدونه ما عاشق همیم
 
 
 
عشق چيست ؟

به كودكي گفتند عشق چيست؟ گفت بازي.

به نوجواني گفتند عشق چيست؟ گفت رفيق بازي.

به جواني گفتند عشق چيست؟ گفت پول و ثروت

به پيرمردي گفتند عشق چيست؟ گفت عمر.

به عاشقي گفتند عشق چيست؟ چيزي نگفت. آهي كشيد و سخت گريست

 
 

 
 

 
اگر دستان بی رحم روزگار دستانمان را بست اگر رفتی.......... اگر رفتم.......... اگر

ماندی.......... اگر ماندم.......... ولی این را بدان ای امید فردایم یک نفر هر جای

دنیا به یادت است

 هر چی عطر گل یاسه مال توهر چی احساسه نیازه مال من هر چی حرفای قشنگه مال توهر چی گوشه و

  

   کنایست مال من هر چی آهنگه قشنگه مال توصدای ساز شکسته مال من کوه بیستون با نقشش مال

 

   توهمه تیشه و رنجش مال من هر چی آسمون صافه مال توهر چی ابرای سیاهه مال من هر

 

    چی روزای بلنده مال تویه شب سیاه ابری مال من اون شبای پرستاره مال تویه دونه ماه و نشونش

 

   مال من هر چی دریاست توی دنیا مال تویه چیکه قطره بارون مال من تموم رنگای عالم مال تویه

 

   دونه رنگ قشنگش مال من دوتاچشمای سیاهم مال تویه دونه خنده نازت مال من تموم عشق و امیدم

  

    مال تویه دونه بوسه گرمت مال من هر چی خاطرات خوبه مال تویه تیکه دفتر کهنه مال من هر چی

 

   شادی، هر چی خنده ست مال توتموم غصه عالم مال من هر چی بوده و نبوده مال تویه دونه آلبوم 

                                                                 خالی مال من

 

 

 

 

دلم می خواهد بوسه ای برگونه هایت بنشانم

وبه آن چشمان سیاه تاابدخیره بمانم

دلم می خواهدکنارتو،درتوودراطراف توباشم

عشق توهرگزدلم راترک نخواهد کرد

رایحه ات درهوا پخش است

تورامی بویم ومی خوابم

حسادت می کنم به رنگ دیوار، وقتی اتفاقی سایش بدنت به پوستش را

حس می کند.

حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی

میبخشد.
حسادت می کنم به برگ گیاه، وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از

کنارش او را هیجان زده می کند و

بی تاب و چرخان.

و حسادت می کنم به پدرت، وقتی در زیر نور گرم به او لبخند میزنی.

و به مادرت هم، وقتی چند لحظه پیش از خواب به یاد تو لبخند میزند.


و به تختت که همه روز به هم آغوشی شبت پریشان و بهم ریخته است.

و به فرش که چند تار مویت را میان پرزهایش نگه میدارد و به سادگی هم پس نمی دهد.

و به اتاقت که لذت بودن با تو را همیشه می چشد.

و به آینه ات که هر روز گرمی نگاهت را حس می کند

و به کوچه ات، درختهای باغچه ، چشمهایت وبه خودت،

به خدایت و به این قلم که از تو گفت.
  

به چشمای  تو سوگند که  عشقت واسه من رنگ جنونه

به  چشمای  تو  سوگند که  عشقت مثه آتیشه تو  قلبم

اگه یار تو باشم با این دستای  خستم واسه تو لونه میسازم  تو همین قلب شکستم

به چشمای  تو سوگند  به  چشمای  ناز  تو  سوگند

من اون  قد  پر  عشقم  من اون قد  پر دردم  که عاشقای  دنیا نمیرسن  به گردم

آخ  دیگه خواب  تو چشام نیست 

امیدی  تو نگام نیست

پر دردم و ای   وای ی ی ی   یه درمون  سر رام نیست 

      به چشمای ناز  تو  سوگند  که عاشقانه دوستت دارم 

 

 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرراه

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

تو

 

 

صدا می زنم کسی را از ورای آنچه که دوستش دارم
دوستش دارم
...
کنارم است بی آنکه حسش کنم
دوستش دارم
...
نبضم می زند...
آری
از شاهرگ به من نزدیک تر و برایم از مادر مهربان تر است
دوستش دارم
...
ایمان بیاوریم 

              می نويسم آری من می نويسم 
                                                     از عشق برايت حرف می زنم 
                         

                        تا تو باور کنی چقدر دوستت دارم 
                                                       عشق را معنا می کنم
            

                    تا تو بفهمی معنای عشق من تويی 
                                                     من زندگی ميکنم تا تو بدانی برای

                                                  تو زنده ام     
                                 
                                    ای تمام زندگيم!
 
همیشه به عشق تو می نوازم
 

 

به او بگویید دوستش دارم با صدای آهسته ..

 

آهسته تر از صدای بال پروانه ها....

 

به او بگویید دوستش دارم باصدای بلند...

 

بلند تر از صدای پرواز کبوتران عاشق.....

 

به او بگویید دوستش دارم نیاز به صدای بلند یا آهسته نیست ....

 

فریا د دوستت دارم را می توان با تپش یک قلب به تمام جهانیان رساند...

 

پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم دوستت دارم...

 

 

 

خداوند گفت : زمین سردش است چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟
لیلی گفت :من
خدا شعله ای به او داد لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.
سینه اش اتش گرفت خدا لبخند زد.لیلی هم لبخند زد
خداوند گفت:شعله را خرج کن.زمینم را به اتش بکش.
لیلی خودش را به اتش کشید خدا سوختنش را تماشا می کرد.
لیلی گر می گرفت..خدا حظ می کرد
لیلی می ترسید می ترسید اتش اش تمام شود.
لیلی چیزی از خدا خواست.خدا اجابت کرد.
مجنون سر رسید . مجنون هیزم اتش لیلی شد.
اتش زبانه کشید . اتش ماند . زمین خدا گرم شد
خداوند گفت :اگر لیلی نبود زمین من همیشه سردش بود

لیلی تشنه تر شد..

لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است.زیادی تند است.
خا کستر لیلی هم دارد میسوزد امانتی ات را پس می گیری؟
خداوند گفت: خا کسترت را دوست دارم. خاکسترت را پس میگیرم.
لیلی گفت: کاش مادر میشدم مجنون بچه اش را بغل می کرد.
خدا وندگفت: مادری بهانه عشق است. بهانه ی سوختن تو بی بهانه عاشقی تو بی بهانه می سوزی.
لیلی گفت: دلم زندگی میخواهد ساده بی تاب بی تب.
خداوند گفت:اما من تب و تابم بی من میمیری.....
لیلی گفت: پایان غصه ام زیادی غم انگیز است مرگ من مرگ مجنون پایان قصه ام را عوض می کنی؟
خداوند گفت:
پایان غصه ات اشک است . اشک دریاست
دریا تشنگی است و من تشنگی ام تشنگی و آب . پایانی از این قشنگ تر بلدی؟
لیلی گریه کرد. لیلی تشنه تر شد . خدا خندید.

 

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

 

قلب من به قلبت يك گره خورد نكنه ناز كني يواشكي اين گره رو باز كني..

اگر روزي بافت هاي تنم را پاره پاره كنند

و بند بند وجودم را از هم بپاشند

و از بافت هاي تنم طنابي بسازند و با آن طناب دارم بزنند

و وجودم را بر روي خارهاي بيابان بكشند

و تمام تنم را تكه تكه كنند و هر تكه از تنم را به منقار كلاغي بدهند

و كلاغ را به دريا بيندازند

باز هم فرياد خواهم زد......................................................

 

عاشقتم


+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

 

 

یك روز می بوسمت ! فوقش خدا منو می بره جهنم ! فوقش می شم ابلیس ! آنوقت تو هم به خاطر این كه یك « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شی ! جهنم كه اومدی ، من اونجا پیدات می كنم و دور از چشم خدا هر روز می بوسمت ! وای خدا چه بهشتی میشه جهنم

تقدیم به تو ای خیال من ...........

تقديم به اميد زندگاني ام، تقديم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقديم به اشکهاي سوزان روي کوه گونه هايت، تقديم به خنده هاي دلنشينت و نگاه هاي پنهانت .
تقديم به تو اي خيال من.........
اي آسمان قلبم و اي سرچشمه ي الهام من.........
تقديم به تو اي محبوب ترين قلبم.......
تقديم به تو که يادت از فکر من، عشقت در قلب من و نگاهت هميشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانيت هميشه در وجودم جاريست.
ميداني که طاقت دوري از تو را ندارم ولي جدايي با تو را دوست دارم.
مي داني چرا؟
چون با اينکه جدايي از تو بسي برايم دشوار است ولي در عين حال دلپذير هم هست، زيرا به خاطر تو دلتنگي به سراغم مي آيد.
پس بدان که دل تنگي ها هم بخاطر تو دوست دارم و تو از حال من خبر نداري.
بنابراين:
هر که مي خواهد من و تو ما نشويم مرگش باد و خانه اش ويران. اي عشق من ، اي عزيزترينم:
چه خوب شد که به دنيا آمدي و چه خوب شد که دنياي من شدي .
پس:
براي من بمان و بدان که هيچ چيز با ارزشتر از عشق نيست و بزرگترين ويژگي عشق بخشايش است.
بنابراين:
قلبم را که لبريز از عشق است به تو تقديم مي کنم و سوگند مي خورم که تا ابد :
عاشقانه دوستت بدارم

 

اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضمين بر اين نيست كه

او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته

باش فقط منتظر باش كه عشقت اروم تو قلبش رشد كنه

اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده....

ل‍ئوتولستوي

 

هيچ وقت دل به كسي نبند ... چون اين دنيا اينقدر كوچيكه

كه توش دو تا دل كنار هم جا نميسه ... ولي اگه دل بستي ..

هيچ وقت ازش جدا نشو... چون اين دنيا اينقدر بزرگه كه

ديگه پيداش نمي كني .

در کنار تو................................................................................................

دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحرگاه عشق

دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج اسمان ابي در حال عبورند

دوستت دارم چون تو را مي خواهم و حتي اگر تو نه

دوستت دارم بيشتر از انچه تصور كني

دوستت دارم همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج اسمان

دوستت دارم همچو امواج دريا كه ارام به ساحل مي ايند و ارام نيز به دزيا

مي روند......

 

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

 

 

 

در آغوشم بگیر

بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم

و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم

نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان

قلبم به پایت افتاده است نرو

لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن

تنها تو را می خواهم

بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم

و بگذار دوباره در آغوشت بخواب روم

   

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

د: داشتن تو برای لحظه ای به تمام عمر بی کسی ام می ارزد

 

و: وابسته تپش های قلبت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد

 

س: سرسپرده  برق نگاه توام لحظه ای که مرا به آغوش گرمت مهمان می کنی

 

ت: تک ستاره شب های بی فانوسم شدی زمانی که از خدا تکه ای نور طلب کردم

 

ت: تپش های قلبم در گرو حضور توست که در رگهای زندگیم جاری ست

 

د: دوری از تو درد آورترین مجازات دنیاست

 

ا: آرامش تک تک لحظات زندگی ام به لبخند زیبای تو وابسته ست

 

ر: روشنی بخش زندگی و رنگ آمیزی زیبا برای رویاهای من هستی

 

م: معنی دوست داشتن یعنی این......................

 

دوستت دارم

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

برای تو می نویسم 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

 

فاصله

خودت می دونی که تمام زندگی منی

 

تک تک لحظه هام با یاد تو میگذره

 

عشق من

 

کاش کنارم بودی

 

کاش بودی تا مرهم قلب شکسته م باشی

 

تا همدم تنهاییام باشی

 

این یه حقیقت تلخه که ما هیچ وقت به هم نمی رسیم

 

و من از این حقیقت وحشت دارم

 

کاش بینمون فاصله ای وجود نداشت

 

کاش بهم نزدیکتر بودی

 

اونوقت هیچ وقت از نرسیدن نمی نوشتم

 

تو مال منی

 

ولی کنارم نیستی

 

کنارم نیستی

 

که وقتی دلم گرفته سرمو بذارم رو شونه هاتو گریه کنم

 

دستاتو بگیرم تو دستم و محکم فشار بدم

 

نیستی تا با خنده ت جون بگیرم

 

وبا غمت بمیرم

 

اما بدون حتی این فاصله هم

 

نمی تونه ذره ای از عشق من نسبت به تو کم کنه

 

من همیشه عاشقت میمونم

 

حتی اگر قسمت من نباشی

 

عزیز دلم

 

برای اومدنت لحظه شماری می کنم

 

من خزون دلمو با تو بهاری می کنم

 

نمیذارم تو دلم عشق تو هرگز بمیره

 

فراموشی تو رو از حافظه ی من بگیره

 

فاصله می خواد منو خسته و دلگیر بکنه

 

دلمو برنجونه از عشق تو سیر بکنه

 

می خواد کمرنگ بکنه خاطره های رنگیمو

 

تا که بد جلوه بده عشق به این قشنگیمو

 

اما من عاشقتم از عشق تو سیر نمی شم

 

پای عشقت می مونم خسته و دلگیر نمی شم

 

لحظه ها پر می زنن با چه شتابی می گذرن

 

دم به دم رو به جلو عقربه ها رو می برن

 

می خوان کاری بکنن تا تو رو از من بگیرن

 

تا که من دست نکشم انگاری از رو نمی رن

 

اما تو خوب می دونی که من فقط یار توام

 

هنوزم کنج قفس دلخوش دیدار توام

 

چش به راهت می مونم تا که تو از راه برسی

 

نمی ذارم تو دلم جاتو بگیره هیچ کسی

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

سال نو مبارک باد.         

   

 

           

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

 

          میگویند یک دقیقه طول میکشد

            تا شخص خاصی را بیابی

            یک ساعت طول میکشد

       تا او را ستایش کنی

        یک روز طول میکشد

            تا دوستش بداری

             اما

                   یک عمر تا فراموشش کنی

                          

                

 

                      تا بی نهایت دوستت دارم

                                  و خودت می دانی که در فراغ تو تنها به امید وصالت زنده ام.

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

 

يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم

چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره .

يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم

تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره

يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم .

يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم

 چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره .

يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت

بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم.

و یادمون باشه...

روزا  عادت  همه  رفتن  ودل  شكستنه

  درد تموم  عاشقا   پاي كسي  نشستنه

  اين روزا   مشق  بچه ها   يه  صفحه  آشفتگيه

  گرداي  رو  آينه   فقط  غم زندگيه

  اين روزا  درد  عاشقا   فقط  غم  نديدنه

مشكل بي  ساتاره ها   يه كم  ستاره  چيدنه

  اين  زوطا   كار  گلدونا   از شبنمي  تر شدنه

  آرزوي   شقايقا  يه  شب   كبوتر  شدنه

  اين  روا   آسمونمون   پر  از شكسته باليه

  جاي نگاه  عاشقت   باز  توي  خونه  خاليه

  اين  روزا   كار آدما   تو  انتظار   گذاشتنه

  ساده ترين  بهانشون   از  هم خبر  نداشتنه

اين  روزا   سهم  عاشقا غصه  و بي  وفاييه

جرم  تمومشون  فقط  لذت آشناييه

اين  روزا  توي  هر  قفس تو  خواب  خونه  جاريه

اين  روزا چشماي  همه   غرق  نياز  شبنمه

رو  گونه   هر عاشقي   چند  قطره  بارون   غمه

اين روزا ورد  بچه ها  بازي چرخ  و  فلكه

قلباي  مثل  دريامون پر  از خراش  و تركه

اين  روزا عادت  گلا  مرگ و  بهونه  كردنه

  كار  چشماي  آدما  دل رو  ديونه  كردنه

  اين روزا  كار  رويامون از  پونه  خونه ساختنه

  نشونه  پروانگي   زندگي  ها  رو  باختنه

اين روزا  تنها   چارمون   شايد  پرنده  مردنه

رو  بام  پاك  آسمون   ستاره  رو شمردنه

  اين  روزا   آدما   ديگه  تو  قلب  هم  جا ندارن

  مردم   ديگه  تو  دلهاشون   يه  قطره   دريا ندارن

  اين  روزا   فرش  كوچه ها  تو حسرت  يه عابره

  هر  جايي  منتظر   ورود  يه مسافره

اين  روزا هيچ  مسافري  بر  نمي گرده  به خونه

  چشاتي   خسته  تا ابد   به در  بسته   مي مونه

  اين روزا   قصه ها  همش  قصه دل سوزوندنه

خلاصه   حرف  همه   پر زدن و نمندنه

اين روزا درد آدما   فقط  غم بي كسيه

  زندگيشون   حاصلي  از   حسرت  و  دلواپسيه

  اين روزا   خوشبختي   ما   پشت مه نبودنه

  كار  تموم  شاعرا    فقط غزل   سرودنه

  اين روزا   درد آدما   داشتن  چتر  تو بارونه

  چشماي  خيس   و  ابريشون   همپاي   رود كارونه

  اين روزا   دوستا   هم ديگه   با م صداقت  ندارن

  يه  وقتا توي  زندگي   همديگر و  جا مي ذارن

جنس  دلاي  آدما   اين روزا  سخت و  سنگيه

  فقط  توي  نقاشيا  دنيا قشنگ  و رنگيه

  اين روزا  جرم   عاشقي   شهر  دل   و  فروختنه

  چاره  فقط   نشستن  و  به پاي  چشمي  سوختنه

اسم  گلا  رو  اين  روزا   ديگه كسي  نمي دونه

اما  تا  دلت بخواد  اينجا   غريب  فراوونه

اين  روزا فرصت  دلا   براي  عاشقي كمه

زخماي  بي ستاره ها   تشنه ياس  مرهمه

اين  روزا  اشك  مون  فقط   چاره  بي قراريه

تنها پناه  آدما   عكساي  يادگاريه

اين  روزا فصل غربت   عشق  و يبداري   مجنونه

بغضاي   كال  باغچه   منتظر  يه بارونه

اين  روزا   دوستاي  خوبم   همديگر  رو   گم ميكنن

دلاي  پاك  و ساده  رو   فداي   مردم  ميكنن

اين  روزا   آما  كمن پشت   نقاب  پنجره

  كمتر  ميبيني   كسي  رو   كه تا ابد منتظره

مردم  ما به همديگه  فقط   زود عادت  مي كنن

  حقا كه   بي وفايي   رو  خوبم   رعايت ميكنن

درسته  كه اينجا همه   پاييزا   رو دوست ندارن

پاييز   كه  از  راه برسه   پا  روي   برگاش  مي ذارن

اما شايد    تو زندگي   يه  بغض   خيس  و  كال دارن

  چند  تا   غم و يه  غصه   و  آرزوي  محال دارن

اين روزا   بايد  هممون  براي  هم  سايه  باشيم

شبا به ياد   هممون  براي  هم  سايه باشيم

  شبا  كه دلواپس   كودك  همسايه باشيم

اون  وقت  دوباره آدما  دستاشون  و  پل ميكنن

درداي   ارغواني  رو   با هم  تحمل  مي كنن

  اگه  به هم  كمك  كنيم   زندگي  ديدني  ميشه

  بر سر پيمان   مي مونن   دوستاي   خوب  تا  هميشه

  اما نه   فكر  كه مكنيم اين  كار  يه كار ساده نيست

  انگار   براي  گل شدن   هنوز  هوا آماده  نيست

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

عزیزم،نازنینم، خوب من ،همه ی بغض دیرینم ، امید لحظه های سرد تاریکی ،

 

چراغ راه تنهایی ،گل زیبای صحرای من ، در بین ساعت که همراه سکوت ،

 

خسته ی شهرم ، صدای خسته ی قلب مرا گوش کن تا با تو بگویم ، که زیبایم ،

 

تو با احساس و الفت اشنا هستی و از جمع نا جوان مردان جدا هستی تو چون

 

رنگ شعاعی میروی و در بی کران شب و من دنبال تو سر در گم و تنها میان

 

جاده های سرد می ایستم . تو با شوق و عطوفت می زنی بر برگ گل بوسه ،

 

من از راز و اواز تو محظوظم ، تو چون موج صدایی نغزی پیچی به گوش شب

 

و من چون بوف کوری در شب به دنبال صدایت راه می پویم.

 

تو چون روحی میان باغ های شاد می گردی و من رعد تو را بجز باغ می جویم.

 

تو چون عطر دل انگیز می امیزی به جانگل و من عطرت ز گلبرگ لطیف یاس می بویم .

 

تو چون الماس لبریزی از برگ و رنگهای ناب و من رنگ وجودت را نیک می دانم

 

تو چون یاقوت ، قلبی غرق خون داری و من این را از چشمهای بلورینت می خوانم .

 

تو چون ابر بهاری ، علوی از هق هق گریه و من باغربت چشمم به جای چشمهای

 

تو سخت می بارم، تو چون ایینه ای غرق گل و نوری که من در سینه ام محفوظ می دارم.

 

تو مانند گل سرخی از جام ناب عشق می نوشی و من جز جام لبهایت از هرچه جام بیزارم.   

 

تو زیبایی ،تو مثل ماه زیبایی ، تو چون خورشید گرما بخش و پرنوری ،                    

 

تو همچون سرو رعنایی ، تو لبریزی ، تو از اوهام صدای عشق لبریزی،                

 

تو در جام سکوت شب ، شراب کهنه ی فریاد می ریزی و من با این همه اواز همچون جغدی    

 

در ته ویرانه ای تنهای تنهایم .                          

 

 

                   

عاشق بودن.....!

 بر پا ساختن ستون های استوار بر بناهای احساسات است

 ولی جایی نیز برای تغییر بگذار . چون.........!

 داشتن احساس یکسان در تمام عمر برای رشد تجربه و آموختن نمی گذارد .

 

   To love some one…..!

  Strong bas for your feelings but leare room

  For some fluctuation . beacaose……!

  No room for growth experience and learning .

  

    عاشق بودن .....!

    توانمند بودن در پذیرفتن ایده ها و واقعیت های نو است.

    دانستن آن است که از دیگران نیز آنچه که بوده  باقی نمی ماند !

    و تغییر آرام ،آرام او را دگرگون می کند .

 

  To love some one…!

  Is to be strong in accepting new ides and facts it is

  Knowing that apreason win not stay

  the some bot also

  That change happens grad ually .

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

 

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

بعد ديدار تو

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم

تو مثل

شمعداني ها پر از رازي و زيبايي

و من در پيش چشمان تو مشتي خاک گلدانم

تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان

و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم

تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف

و من در آرزوي قطره هاي پاک بارانم

نمي دانم چه بايد کرد با اين روح آشفته

به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم

تو دنياي مني بي انتها و ساکت و سرشار

و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم

و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم

تو مثل مرهمي بر بال بي جان کبوتر

و من هم يککبوتر تشنه باران درمانم

بمان امشب کنار لحظه هاي بي قرار من

ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم

شبي يک شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فکر خواب گلهايي که يک شب باد ويران کرد

و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه اي هستي که باران تازه مي گيرد

و من مرغي که از عشقت فقط بي تاب و حيرانم

تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه چشمت

و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکي که از يک ابر مي بارد

و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده

و شايد يک مه کمرنگ از شعري که مي خوانم

تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد

که تو يک شب بگويي دوستم داري تو مي دانم

غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست

و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست

قدم بگذار روي کوچه هاي قلب ويرانم

بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم

 

 $$$$_______________________________$$$$$
__$$$$$$$$*_____________________,,$$$$$$$$*
___$$$$$$$$$$,,_______________,,$$$$$$$$$$*
____$$$$$$$$$$$$___ ._____.___$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$,_'.____.'_,,$$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$$,, '.__,'_$$$$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$$$$.@:.$$$$$$$$$$$$$$$$
______***$$$$$$$$$$$@@$$$$$$$$$$$****
__________,,,__*$$$$$$@.$$$$$$,,,,,,
_____,,$$$$$$$$$$$$$* @ *$$$$$$$$$$$$,,,
____*$$$$$$$$$$$$$*_@@_*$$$$$$$$$$$$$
___,,*$$$$$$$$$$$$$__.@.__*$$$$$$$$$$$$$,,
_,,*___*$$$$$$$$$$$___*___*$$$$$$$$$$*__ *',,
*____,,*$$$$$$$$$$_________$$$$$$$$$$*,,____*
______,;$*$,$$**'____________**'$$***,,
____,;'*___'_.*__________________*___ '*,,
,,,,.;*____________---____________ _ ____ '**,,,,



SMS روز : وقتي تو رو ديدم کارگردان قلبم گفت: نور....صدا.... حرکت.... و من براس به دست آوردنت چه نقشها که بازی نکردم



دوست داشتن دل ميخواد نه دليل؟! از ته دل دوستت دارم بدون دليل



بوس . . . . . . . اس ام اسی نداشتم ، چون که دوستت می داشتم ، یه بوس برات گذاشتم ....


این اس ام اس جهت بالا بردن کلاس شما در جمع است ، بعد از خواندن الکی بخند !!...


ببخشید بد موقع مزاحمتون شدم . میخواستم قربونتون برم. از کدوم طرف برم؟...


نخ داخل شمع از شمع پرسيد : چرا وقتی من ميسوزم تو آب ميشی..؟شمع جواب داد مگه ميشه كسي كه تو قلبمه بسوزه و من اشك نريزم...



وقتي پير ميشي ممکنه موهاتو از دست بدي يا دندونات بريزه ولي زيبايي هاتو هيچ وقت از دست نمي دي چون آدم چيزهايي که نداره هيچ وقت از دست نمي ده !...

به تو سپرده بودمش، به هزار و یک امید و امروز برای هزار و یکمین بار دلمو میبرم تا شکستگیشو گچ بگیرم....

می دونی چه قدر دوستت دارم ؟ به اندازه ی تارهای موی سرت ضربدر تعداد نفس هایی که تا آخر عمر می کشی ، ضربدر تمام ستاره های آسمون ضربدر صفـــــــر !...

هزار دستگاه رنو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سكه طلا و ميلياردها ريال اسكناس دو هزارتومانی فدای يه تار موی گلی مثل تو

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

آدم تو زندگيش فقط يه بار عاشق ميشه اگه حتي به دو بار كشيد اون عشق نيست

آدم وقتي عاشق شد حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره اگه اين كارو كرد اون عشق نيست

آدم وقتي عاشق شد چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه اگه نشد اون عشق نيست

آدم وقتي عاشق شد فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد اگه غير از اين بود اون عشق نيست

آدم وقتي عاشق شد يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره اگه غير از اين شد اون عشق نيست

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد

حتي اگر مرا از ياد ببري

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

چرا که تو را دوست دارم

ديوانه وار عاشقت شدم

چرا که مهرباني را در وجودت ديدم

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي

و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم

نه تو از عشق من دست مي کشي

و نه قلب من از عشقت روي گردان مي شود

سوگند که وجود تودرسرنوشت من آمده است

و اگر با وجدانت اشاره کني

فرسنگ ها را خواهم پيمود

چرا که شب عشق بسيار طولاني است

و قلبم در آرزو ي تو مي سوزد

آنگاه که از برابر ديدگانم دور شوي

خورشيد وجود ت پنهان مي گردد

وابر هاي غم واندوه

مرا در بر مي گيرد

و به دنياي غر يبي مي برد

هميشه در قلبم حضور داري

و عشقت زندگيم را گلباران کرده است

تمامي اين دنيا را با قلبي پرازرمز وراز به دنبالت طي کردم

محبوبم هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند
* من هميشه چشم انتظار نگاهت خواهم ماند *



SENI BEKLIYOROM !!

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

                                                                                                              

 

میان کلبه ام که بیشتر شباهت به دخمه ای تاریک داشت  وبوی تعفن

 

استخوانهای نحیف و رنجورم در همه جا پراکنده بودوهمه نشانه بی تو

 

بودنه و تنها یادگاریت همان خیالت بود که با گذشت روزها پر رنگ و پر

 

رنگ تر میشه . شب و روز توی کلبه نشستم و منتظرت بودم و با گذشتن

 

یه رهگذر به خیال اومدنت اما مثه یه قاصدک پرمی کشیدم تا راهت را

 

را ازین بندم اما رهگذر می رفت و من تنهای تنها میموندم..........        

 

نمیدونم دل توسیاه بود یا دل خسته من فقط میدونم منتظرم و دوستت دارم

 

خیلی ها بهم میگن خوش خیالی اما بازم منتظرتم . کجایی که دل تنگی

 

هامو ببینی . کجایی که اشکامو ببینی . نمی دونم می بخشمت یا نه ولی

 

می دونم منتظرتم و بینهایت می خوامت.......................

 

چراغها خاموش است و کسی نیست که درها را بر رویم بگشاید شاید

 

مقصر خودم بودم شاید تو .کاش بهت میگفتم چشمات منوتسخیر کرده

 

و شاید تو هم حرفی برای گفتن داشتی  ای کاش ..............................

 

نگاهت می کردم و تو چشم در چشم من دلم را می ربودی و من مانند

 

زندانی تو روح خود را در اختیارت میگذاشتم . کاش میدونستم که

 

می روی و شاید تا همیشه . ان روز با چشمانم گفته بودم که زنده ام تنها با

 

نفس چشمات و حال انتظار زنده بودنم را نداشته باش .

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

دوسم داری یا نداری فقط میخوام بدونی

 

شعر منو فقط یه بار بخونی

 

شاید بگی اونم برام خیلی یه

 

ولی بدون اسمونم ابریه

 

می خوام بهت بگم حرفی که تکراری یه

 

میدونم که می دونی جات خیلی خالی یه

 

قافیه رو تنها واسه تو شکستم

 

داغ این کار نشسته پشت دستم

 

نمی دونم تو که رفتی شادیم کجا پرکشید

 

شاید پرید رفت تو اسمون پیش خورشید

 

نپرس از دل من که خیلی خونه                                                       

 

جای نفس با نا له شعر می خونه     

                     

می دونی امروز چه روزیه روز عاشقاس                                         

  

تو کجایی غم تو دله ادماس                        

 

می خوام بدم یه امضا که بدونی                                     

 

دوست داره اونی که بی تو نمی ره میهمونی                  

 

اسممو میخواستم بگم میدونم                                      

 

گفتی بهم حرف تکراری نمی خونم                        

 

این اخرین حرفامه تو یه روز برفی                                 

 

بیست و شیش بهمنه خواستم بدونی                         

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

سرنوشت ننوشت ، گرنوشت بد نوشت اما باور کن سرنوشت را نمي توان از سر نوشت


 کاش ميشد با تو بودن را نوشت    تا که زيبا را کشم بر هرچه زشت    کاش ميشد روي اين رنگين کمان    مي نوشتم تا ابد با من بمان


در زندگي بارون نباش که فکر کنن با منت داري خودتو به شيشه ميکوبي ، ابر باش که منتظرت باشن که بباري


محبت مثل سکه ميمونه که اگه بيفته تو قلک قلب نميشه درش آورد. اگرم بخواي درش بياري بايد اونو بشکني


آنگاه که ........... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي کني, به خاطر بياور که ................ زيابيي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است.


هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه



براي هزارمين بار پرسيد: تا حالا شده من دل تو را بشكنم؟من هم براي هزارمين بار به او دروغ گفتم : نه! هيچوقت... تا مبادا دلش بشكند

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است...


 
ما جدا افتادگان را هيچ کس غمخوار نيست   جان فداي دوست کردن پيش ما دشوار نيست

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

*********************************

به تماشای من بیا و عصیانم را به نظاره بنشین

مدتی سرگردان این دیاربودم

دیاری سراسر تاریکی

که من در آن به دنبال نور میگشتم

و سرانجام در اوج نومیدی ها...دلمردگیها

یافتمش

و با آن تولدی دیگر را جشن گرفتم

                                                        ****************************

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

ای کاش تمام ذرات وجودم در حلال وجود تو حل می شد و محلول ما را که شفاف و بدون ناخالصی و به رنگ زیبای عشق بود به وجود می آورد و ای کاش Si وجودم با F وجود تو قوی ترین پیوند یگانه ای را که وجود دارد می ساخت که هیچ اسید یا باز غلیظی قادر به شکستن یا هیدرولیز آن نبود. تنها آرزویم این است که همیشه در بالاترین سطح انرژی قرار داشته باشی و تمام الکترون های وجودم را به عنوان تنها هدیه ای که می توانم به تو بدهم قبول کنی! 

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

هرچی آرزوی خوبه مال تو

 

هر چی که خاطره داریم مال من

 

اون روزهای عاشقونه مال تو

 

این شبهای بی قراری مال من

 

منم و حسرت با تو ما شدن

 

تویی و بدون من رها شدن

 

آخر غربت دنیاست مگه نه؟

 

بر سر دوراهی آشنا شدن

 

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود

 

دل تو شکسته بودند همه قصه همین بود

 

میتونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا

 

اما بیدارم ومثل تو تنهای تنها

 

هرچی آرزوی خوبه مال تو

 

هر چی که خاطره داریم مال من

 

اون روزهای عاشقونه مال تو

 

 این شبهای بی قراری مال منهرچی آرزوی خوبه مال تو

 

هر چی که خاطره داریم مال من

 

اون روزهای عاشقونه مال تو

 

این شبهای بی قراری مال من

 

منم و حسرت با تو ما شدن

 

تویی و بدون من رها شدن

 

آخر غربت دنیاست مگه نه؟

 

بر سر دوراهی آشنا شدن

 

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود

 

دل تو شکسته بودند همه قصه همین بود

 

میتونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا

 

اما بیدارم ومثل تو تنهای تنها

 

هرچی آرزوی خوبه مال تو

 

هر چی که خاطره داریم مال من

 

اون روزهای عاشقونه مال تو

 

 این شبهای بی قراری مال من

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

اگه کسی رو دوست داشته باشی.نمی تونی تو چشماش

زل بزنی. 

نمی تونی دوری شو تحمل کنی.نمی تونی

 

بهش بگی

  چقدر دوستش داری.

 نمی تونی بهش بگی چقدر به اون نیاز داری.واسه

 همینه که عاشقا دیوونه می شن

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

 
 

هر روز به تو فکر می کنم.و از خودم می پرسم ایا درختان و پرندگان خواب می بینند؟

ایا درختان می توانند بوی تو را حس کنند؟ ایا پرندگان می توانند برای تو شمعی بر فروزند؟ از تو با چه کسی حرف بزنم؟ چه کسی باور می کندکه عشق را در دستهای تو دیده ام و زمین را که با همه عظمتش روی دکمه پیراهنت نشسته بود؟

چه کسی باور می کند جنگل های انبوه دنیا در گیسوان دلتنگ تو گم می شوند؟

ترانه ای که برای تو سروده ام از گفتگوی موج ها و ساحل ها زیبا تر است؟اما از سکوت تو زیباتر نیست. دوست دارم ترانه هایم در قلب تو خانه داشته باشند و تو با انگشت های لاغرم روی شیشه مه گرفته بنویسی:

<<اگر چراغ عشق روشن باشد هزار کوهستان هم نمی تواند بین ما فاصله بیندازد>>

 

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

ناناز خوشکلم تنهام برگرد

اشکم رابنگر و برگرد

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

داستان غم انگیز این نیست که انسانها فنا

 

میشوند بلکه این است که از دوست داشتن

 

باز می مانند.              سامراست موام

 

وقتی که بجز (( عشق)) هیچ چیز برایمان باقی

 

نمانده باشدبرای نخستین بار اگاه میشویم که

 

فقط عشق کافیست  .

 

 

 

پاسخ هر پرسشی فقط عشق است

 

پاسخ هر مشکلی فقط عشق است.

 

پاسخ همه بیماری ها فقط عشق است .

 

پاسخ هر دردی فقط عشق است .

 

عشق همواره تنها پاسخ است .

 

زیرا عشق تنها واقعیتی است که وجود دارد.

 

جرالد جمبالسکی

 

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...
هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...
مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد ( با تشکر از دوست عزیزم اوستا)

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

                

عشق یا شهوت
چگونه می توان عشق حقیقی را تشخیص داد؟

شما از طریق اینترنت با کسی آشنا می شوید، هر روزی که سپری ميشود خاطره های شما بیشتر و بیشتر شده و نسبت به هم علاقمند می شوید. اما چگونه می توانید تشخیص دهید که آیا واقعا عاشق شده اید یا رابطه شما تنها به دلیل یک جاذبه موقتی است؟

 
یک انسان در طول زنـدگی خـود به طور میانگین حداقل 4
 مـرتبه عـاشق مـیشود. اما آیا واقعا هر 4 مرتبه، عشق او حقیقی است؟ ما در این قسمت علائم مربوط به عشق،  احترام و ارتباط را بـاشما در میان مـی گـذاریـم تـا قـادر به تصمیم گیری باشید و تشخیص دهید که آیا فردی که با او قرار ملاقات می گذارید شخص مورد نظر شما هست یا خیر.
 

1- ارتباط
وجود صداقت در رابطه جزء ضروریات به شمار می رود، همچنین پیش از آنکه به کسی تعهد بدهید باید سعی کنید که در ابتدا او را به خوبی بشناسید. شما تا چه حد یکدیگر را می شناسید؟ آیا فقط در مورد مسائل جنسی با یکدیگر صحبت می کنید؟

نقاط قوت:

·         شما در مورد تمام مسائل زندگی از قبیل مال و ثروت، فرزند، چیزهایی که از آن وحشت دارید و آرزوهایتان با یکدیگر صحبت می کنید.

·         شاید با هم بحث کنید، اما در آخر به مصالحه دست پیدا می کنید. 

·         در مورد احساساتتان با یکدیگر صادق و روراست هستید.

نقاط ضعف :

·          شما تنها رنگ مورد علاقه و نام مجله ای را که او می خواند، می دانید و از طرح سوالات عمیق تر پرهیز می کنید زیرا تصور می کنید که او جواب شما را نخواهد داد و یا می ترسید که پاسخ او مطابق میل شما نباشد. 

·         کمتر اتفاق می افتد که احساساتتان را با یکدیگر در میان بگذارید به همین دلیل پس از گذشت مدت زمان کوتاهی هر دوی شما اظهار نا امیدی کرده و رفته رفته تنفر و رنجش جایگزین مهر و محبت می شود. 

·         هیچ یک از شما حاضر به بخشیدن دیگری نیست

2- عشق
یک رابطه سالم و يا ازدواج بدون وجود عشق برای مدت زمان زیادی دوام ندارد. آیا رابطه شما بر اساس عشق و علاقه بنا نهاده شده است یا اینکه فقط خودتان را به بازی گرفته اید؟

نقاط قوت :

·         در زمان بروز هر نوع بحرانی، بدون توجه به نتیجه کار، در کنار هم مي ایستید. 

·         از خود گذشتگی نشان می دهید تا بتوانيد طرف مقابل خود را شاد کنید.

·         صادق و راستگو هستید و چیزی را از یکدیگر پنهان نمی کنید.

·         از نظر عاطفی، جسمی، روحی و ذهنی با یکدیگر همخوانی دارید. 

·         جدا از بحث عاشقی، دوست های خوبی نیز برای یکدیگر هستید.

نقاط ضعف :

·         در زمان بروز مشکلات هر کس راه خودش را پیش می گیرد. 

·         شریک شما غیر قابل اطمینان است و نسبت به جنس مخالف خود نظر دارد. 

·         تا زمانیکه نتوانید حقیقت را پیدا کنید او به شما دروغ می گوید. 

·         سازگاری عاطفی و جسمی و روحی ناچیزی بین شما دو نفر وجود دارد. 

·         در شرایط مختلف نسبت به شما وفادار نیست.

3- احترام
رابطه عاطفی بر اساس رفاقت، احترام و پذیرفتن یکدیگر بنا نهاده می شود. زمانیکه احترامی وجود نداشته باشد، شک و بد گمانی جایگزین اعتماد و احترام شده و به مرور زمان تنفر و بیزاری به تارو پود رابطه شما نفوذ پیدا می کنند.

نقاط قوت:

 

·         شما از عیوب شریک خود آگاه  هستید و برخی از اشتباهات را قبول می کنید. 

·          علایق شخصی و هویت اصلی یکدیگر را تشویق و حمایت می کنید. 

·         برای گوش کردن به نقطه نظرات یکدیگر وقت می گذارید.

نقاط ضعف :

·         در مقابل دیگران از هم انتقاد می کنید .

·         شریکتان به شما اجازه نمی دهد که بر اساس علایق شخصی تان عمل کنید و همیشه کلیه رفتارهای شما را زیر نظر دارد. 

·         شما دائما بر روی معیارهایی که از یکدیگر انتظار دارید مشاجره می کنید. 

·         شما نمی توانید اشتباهات یکدیگر را ببخشید یا/و فراموش کنید.

از نوع ارتباط خود آگاه باشید و برخورد معقولی از خود نشان دهید. اگر نمی توانید آنرا پرورش دهید پس شاید زمان ترک آن فرارسیده باشد. اما اگر احساس می کنید که رابطه شما محکم و پا بر جاست، می توانید با کمک گرفتن از عشق دو طرفه، احترام و ارتباط آنرا مستحکم تر نمایید.

 

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

 

درد و دل های من

 

امروز بازم غصه دارم اخه هر وقت بارون

 

میاد انگاری تموم غم های عالم می ریزه تو

 

دلم نمی دونستم وقتی نباشی چیکار میکنم ولی

 

حالا می فهمم که تو نباشی کلمه ها هم ازم

 

فراری اند هر کاری که می خوام بکنم

 

بی تو نمی تونم . و این غصه به جایی رسیده

 

که نمی تونم حتی واسه وبلاگمم چیزی بنویسم

 

دوستای عزیزم منو راهنمایی کنین چون واقعاً

 

دارم می میرم .

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

 

خواب دیده بود در ساحل دریا در حال قدم زدن با خداست

 

رو به رو در پهنه اسمان صحنه هایی از زندگی اش به

 

نمایش در امد . متوجه شد که در هر صحنه دو جای پا

 

در ماسه فرو رفته است یکی جای پای او و دیگری جای

 

پای خدا! وقتی اخرین صحنه از زندگیش به نمایش در

 

متوجه شد.که خیلی از اوقات سخترین و ناراحت کننده

 

ترین لحظات زندگی او بوده است. یک رد پا وجود دارد

 

این واقعاً او را رنجاند و از خدا سؤال کرد:

 

((خدایا!تو گفتی چنانچه تصمیم بگیرم که با تو باشم همیشه

 

همراه من خواهی بود. ولی متوجه شدم در بدترین شرایط

 

زندگی فقط یک رد پا وجود دارد . نمی فهمم چرا؟ نمی فهمم

 

چرا در مواقعی که بیشترین احتیاج را به تو داشتم مرا تنها

 

گذاشتی؟))

 

و خدا پاسخ داد: ((فرزند عزیزو گرانقدر من تو را دوست

 

دارم هرگز تنهایت نگذاشتم زمانی که تو در ازمایش و

 

رنج بودی فقط یک جای پا می دیدی و این درست زمانی بود

 

که من تو را بر دوش گرفته بودم.))

 

 

راستش زمانی که این مطلب رو می نوشتم به این فکر

 

که دوستای عزیزی دارم که حتماً این مطلب رو

 

می خوانند و به این عشق مینویسم .

 

از تمام عزیزانی که با نظراتشون کلبه ی حقیر بنده

 

رو نورانی کردند ممنونم.

 

کاترین پاندر: عشق از ان رو در دل شما به ودیعه گذاشته

 

نشده تا همان جا بماند. مادامی که عشق را به دیگران

 

نبخشائیدنیست.

 

میگویندیک دقیقه طول میکشد

 

تا شخص خاصی را بیابی

 

یک ساعت طول میکشد

 

تا او را ستایش کنی

 

یک روز طول میکشد

 

تا دوستش بداری

 

اما یک عمر تا فراموشش کنی .

 

 

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

چقدر دشوار است زیستن برای ان که

 

عشق می جوید عشق ژرفای خود را

 

نمی شناسد تا انگاه که ساعت جدایی

 

فرا رسد.

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

 

يارا به دلم نشانه از توست 

وين زمزمه ي شبانه از توست

 آواي تو خفته در دل چنگ 

شور غزل و ترانه از توست

هر شب منم و ستاره ي اشك 

وين گوهر دانه دانه از توست

با آنكه جواني ام بسر شد 

در باغ دلم جوانه از توست 

هرگز ز در تو رخ نتابم

سر از من و آستانه از توست 

دوست عزیزی نظر داده بودند که عشق دروغه یا علکی یه

اما اگه هوس باشه من بانظر شون موافقم اما با این که خیلی کوچکتر از اونم که نظر بدم اما من می گم یه عشق واقعی باید چه جوری باشه یا نه می شه گفت ایده ال شما چه جور ادمیه؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |


زندگی قشنگه اگه با تو باشه...


مرگ قشنگه اگه برای تو باشه...


دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه...


من قشنگم اگه با تو باشم...
اما تو هر کار بکنی قشنگ نمیشی پس بیخود زور نزن

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

از قديم نديما ميگفتن: واسه كسي بمير كه برات تب كنه...! لطفا" يكي براي من بميره، آخه چند روزه بدجوري تب کردم

 

 

مي دوني فرق تو با توپي كه توپ جام جهانيه چيه؟فرقتون اينه كه اون خيلي زحمت ميكشه تا گل بشه ولي تو خودت گلي !! اگه کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي

 

 

 

 . تا حالا كفشاتو نگاه كردي ؟؟ 2تا عاشق.2 همراه كه بي هم مي ميرن.با هم خاكي ميشن,بدونه هم زيره بارون نميرن, كاش آدما هم 1كم از كفشاشون ياد بگيرن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چگونه دلتنگیهایم را به تصویر بکشم

چگونه بگویم دوستت دارم

تا باور کنی همیشه در قلب منی  

من اگه توی دنیا دوتا امید داشته باشم

اولی خداست و دومی تویی

بدون تو دنیا برام هیچ ارزشی نداره

با این وجود از ته دل میگویم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اون روزا که تنها بودی گمشده ی دریا بودی


قایق ِ تو شکسته بود تـَنـِت نحیف و خسته بود


فانوس ِ دریایت شدم عشق اهورایت شدم


گذشتم از هر هوسی تا تو به مقصد برسی


تا تو به مقصد برسی


اما بجاش تو بد شدی از من و عشقم رد شدی


به من یه پشت پــا زدی تهمت نـــاروا زدی


اـی جـــان ِ مــن


اــی یـــار


اون روزا که تو جنگل ا ترسیده بودی بی صدا


بین ِ درخت های بزرگ،میون گـلّه گـلّه گــــرگ


گذشتم از جون ِ خودم طعمه ی دشمنات شدم


با تیکه پاره های من روزای تو ساخته شدن


روزای تو ساخته شدن


 اـی جـــان ِ مــن


اــی یـــار
ـــــــــــــــــــ

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |

 

خلوت

دود مي خزد ز خاوتگاه من

کس خبر کي يابد از ويرانه ام؟

بادرون سوخته دارم سخن

کي يه پايان ميرسد افسانه ام؟

دست از دامانه شب برداشتم

تا بياموزم به گيسوي سحر

خويش را از ساحل افکندم در آب

ليک از ژرفاي دريايي خبر

برتن ديوارهاطرح شکست

کس دگردر زندگي سامان نديد

از درون دل به تصوير اميد

تابدين منزل نهاديم پاي را

از دراي کاروان بگسسته ام

گرچه ميسوزم از آتش به جان

ليک براين سوختن دل بسته ام

تيرگي پا ميکشد از بام ها

صبح ميخنددبه راه شهر من

دود ميخيزد هنوز از خلوتم ...!!!

 

 

+نوشته شده در ساعتتوسط شیدا | |